Study your flashcards anywhere!

Download the official Cram app for free >

  • Shuffle
    Toggle On
    Toggle Off
  • Alphabetize
    Toggle On
    Toggle Off
  • Front First
    Toggle On
    Toggle Off
  • Both Sides
    Toggle On
    Toggle Off
  • Read
    Toggle On
    Toggle Off
Reading...
Front

How to study your flashcards.

Right/Left arrow keys: Navigate between flashcards.right arrow keyleft arrow key

Up/Down arrow keys: Flip the card between the front and back.down keyup key

H key: Show hint (3rd side).h key

A key: Read text to speech.a key

image

Play button

image

Play button

image

Progress

1/612

Click to flip

612 Cards in this Set

  • Front
  • Back

Affiliate

Associated people or organization

Annual

Yearly

Etiquette

Manner.رسوم. آیین.آداب

Guideline

راهنما. Tips

Smoothly

Easily

Promptly

On time

Feel free

Comfortable. It is ok

Denim

Kind of jeans

Slacks

Loose troasers

Troasers

Pants

(From) Refrain

Avoid. Ignore

Carridor

راهرو

Agenda

Schedule

Buffet

بوفه

Executive

اجرایی

Financial

مالی

Outline

View

Integrated

Mix

Luncheon

ناهار

Regional

محلی. منطقه ای

Region

منطقه. محله

assistant

معاون. دستیار

Do you mind....?

ناراحت نمیشی

Address

Call

How do you prefer to be addressed?

شما ترجیح میدی چگونه صدات بزنم؟

admission

پذیرش. ورودیه

astronomy

ستاره شناسی. علم نجوم

Blame

سرزنش. مقصر دانستن

chemistry

علم شیمی. شیمی

Despite

علی رغم.با وجود اینکه. با اینکه

Dinosaur

دایناسور

Exhibit

نمایش . در معرض نمایش قرار دادن

Fair

نمایشگاه. منصفانه

reputation

شهرت. خوشنامی. سابقه

Fame

شهرت. اوازه. Reputation

forecast

هواشناس.پیش بینی کردن. پیش بینی. هواشناسی

genius

نابغه. خیلی باهوش

Gentle

مهربان و خونسرد. نجیب

geography

جغرافیا

interfere

دخالت کردن. فضولی کردن

Lightly

به آرامی. با ملایمت. سبک

principal

مدیر. مدیر مدرسه. مهم

row

ردیف. سطر

shelf

هرچیز طاقچه مانند

spite

بدخواهی. کینه. بر سر لج اوردن. کینه ورزیدن

sneak-snuck

دزدکی حرکت کردن. حرکت پنهانی

Super

عالی . بسیار خوب

Wet

خیس. مرطوب. تر

Etiquette

Rules for polite behavior in society or in a particular group

Cultural literacy

Knowing about an respecting the culture of others

Table manner

Rules for polite behavior when eating whit other people

Punctuality

The habit of on time


وقت شناسی

Impolite

Not polite, rude


(To do Sth)

Offensive

Extremely rude or impolite


(To S.O)

Customary

Usual or traditional in a particular culture


مرسوم

Taboo

Not allowed because of very strong cultural or religious rules


حرام. منع

Literate

باسواد

Illiterate

بی سواد

Insult

توهین کردن. بی احترامی کردن

Offend

رنجاندن. دلخور شدن یا بودن

Pork

Pig meat

slightly

اندکی. کمی

Awareness

Information

Abuse

آزار دادن. به زنی تجاوز کردن . فحش داد

Purpose

هدف . منظور

Bark

عو عو کردن(سگ)

Afford

از عهده برامدن. استطاعت داشتن.قدرت مالی برای چیزی داشتن. شما به انداره کافی پول برای پرداخت چیزی داری

Bake

پختن

Seed

دانه. بذر. تخم

Bean

حبوبات. لوبیا

Candle

شمع

Wax

موم

Convert

تبدیل کردن

Messy

اشفته. کثیف. شلوغ

Owe

بدهکار بودن

Debt

بدهی. قرض

Hire

استخدام کردن. کرایه کردن

Decrease

کم کردن. کاستن

Fault

اشتباه. نقص

Fund

سرمایه. پشتوانه.مقدار پولی که مردم دارند

generous

بخشنده

Donate

بخشیدن. هدیه دادن. اهدا کردن

Ingredient

اجزا. جزء

Insist

پافشاری کردن. اصرار ورزیدن

neat

پاکیزه. شسته و رفته

Mess

اشفته. کثیف. درهم

Metal

فلز. فلزی

Monitor

دیدبانی کردن. کنترل کردن

oppose

مخالفت کردن

Passive

منفعل.بی عرضه. کاری برای حل مشکلات نکردن

Quantity

مقدار. کمیت. اندازه

Sue

به دادگاه کشاندن. شکایت کردن

Court

دادگاه

Peel

پوست

borrow

قرض گرفتن

grumble

غر زدن

Tie up

حبس کردن. بستن

Rope

طناب

My heavens

My God/gosh

Workforce

Refer to employee

Stare

خیره شدن

Gaze

Stare

Occasion

Event.gathering

Curfew

Last allowed time to be out

To be grounded

Stay at home/room and can't fun

Courteous

Polite

proper

Suitable. مناسب

attire

لباس

productivity

سودمندی. حاصلخیزی. باروری

Trendy

شیک .به روز

salutation

سلام. درود و ان چیزی که اول نانه مینویسند

unforeseen

پیش بینی نشده

occurrence

رخداد. اتفاق. واقعه

itinerary

برنامه سفر. خط سفر. مسیر سفر

companion

همنشین. همراه. همراهی کردن

anxiety

اضطراب. تشویش. دلواپسی

army

ارتش. سپاه

protect

حفاظت کردن. حمایت کردن

Billion

بیلیون

carve

بریدن. تراشیدن. منبت کاری کردن

turkey

کشور ترکیه. بوقلمون

thanksgiving

سپاسگزاری. شکر گذاری

consult

مشورت خواستن از. درخواست کمک از کسی

accountant

حسابدار. محاسب

emergency

اورژانسی

fortune

شانس. بخت. دارایی. ثروت

guarantee

ضمانت. تعهد

hike

پیاده روی. گردش. مبلغ را بالا بردن

initial

نخستین. ابتدایی. اولین

plenty

فراوانی. بسیاری. A lot

intense

قوی. شدید. زیاد

skunk

راسوی متعفن امریکایی. فریفتن

odor

بو. رایحه. عطر

lend

قرض دادن

peak

قله. نوک . راس

potential

بالقوه. پنهانی

capable

توانا.مستعد

existence

وجود. هستی

Pride

افتخار. غرور.

proof

اثبات. مدرک. دلیل

quit

رها کردن. ترک

Spin

چرخش. چرخیدن. چرخ زدن

tiny

کوچک. خیلی کوچک. ریز

tutor

معلم سرخانه.مربی

crawl

خزیدن. چهار دست پا رفتن. سینه مال رفتن

contest

مسابقه. رقابت. مشاجره. دعوا

swollen

متورم. ورم کرده

gum

لثه دندان

temporary

موقت. زود گذر

Loose

شل. لق

mosquito

پشه

Permanently

بطور همیشگی. به طور دائمی

Arrange

ترتیب دادن. منظم کردن. چیدن

Dizzy

گیج. گیج شدن

Nauseous

تهوع آور

vomit

استفراغ کردن

weak

ضعیف. ناتوان

pant

نفس نفس زدن

cough

سرفه

sneeze

عطسه. عطسه کردن

wheeze

خس خس. خس خس کردن

chest

قفسه سینه

Rib

دنده

Hip

قسمت میان ران و تهی گاه

stomach

معده

Badge

نشان. با علامت مشخص کردن

cheeky

پر رو. گستاخ

swell

تورم. تورم کردن

examine

معاینه کردن

prescribe

نسخه نوشتن. تجویز کردن

bruise

کبود شدگی. ضرب. کبود شدن

sprain

پیچ خوردن

abdomen

شکم

Belly

شکم. معده

nausea

حالت تهوع n


nauseous adj

tablet

قرص

attend

Come to. حضور داشتن

pharmacy

داروخانه. انبار دارو

Symptom

نشانه . دلیل. علائم مرض

acupuncture

طب سوزنی

Herbal remedy

درمان گیاهی

Spiritual

روحی

chiropractic

فن ماساژ و جابجا کردن ستون فقرات

maintain

حفظ کردن

throat

گلو. حلق

enemy

دشمن

entire

درست. بی عیب

wolf/wolves

گرگ. گرگ ها

Checkup

معاینه کلی

examination

معاینه

shot

تزریق

injection

تزریق

inject

تزریق کردن. سوزن زدن

electrocardiogram

نوار قلب گرفتن

Cardio

مربوط به قلب

X_ray

عکسبرداری با اشعه ایکس

Blood test

آزمایش خون

procedure

روش. طرز عمل

Barberry

زرشک

barber

آرایش گر. سلمانی کردن

appreciate

قدر دانی کردن. درک کردن

grateful

سپاسگزار. متشکر

Come in

بیا برای office

Come over

بیا برای home

conventional

Usual.commen


قراردادی. پیرو سنت و رسوم

convention

عرف. قرارداد

Surgery

Operation

medicine

پزشکی

Can be traced back to

بر میگرده به


For the first time that happen sth

To be funded in

برمیگرده در

medication

تجویز دارو

surgical

عمل جراحی. جراحی

Homeopathy

برای درمان برخی بیماری‌ها باید داروهایی تجویز کرد که در شخص سالم نشانه‌هایی مشابه علائم بیماری مورد درمان تولید می‌کند

Remedy

Treatment

dilute

رقیق کردن

insert

داخل کردن. Enter into

originate

آغاز شدن یا کردن. سرچشمه گرفتن. ناشی شدن

Stem from

Come from

relieve

کمک کردن. تسلی . تخفیف دادن

Get rid of

خلاص شدن از

restore

ترمیم کردن. پس دادن

herb

گیاه. علف

herbal

گیاهی

ailment

درد. بیماری . ناراحتی

therapy

درمان. معالجه

Spirit

Soul

heal

شفا دادن. خوب کردن/شدن

Spiritual healing

انرژی درمانی. مثل یوگا

meditate

تفکر کردن

meditation

تفکر. مراقبت

prayer

دعا. نماز

faith

ایمان. اعتقاد .باور. دین

various

مختلف. متنوع

fate

سرنوشت. نصیب و قسمت

destiny

سرنوشت. تقدیر

ray

پرتو . اشعه

diagnose

تشخیص دادن

recline

تکیه دادن. لمیدن. خم شدن

dedicate

اختصاص دادن

insult

توهین. خواری

apparent

پیدا. آشکار

Blind

نابینا

calculate

محاسبه کردن. حساب کردن

chat

گپ زدن. گپ

commit

قول به انجام کاری.متعهد به انجام امری نمودن. مرتکب شدن

compose

ساختن. سرودن.درست کردن. تشکیل شدن. ساخته شدن از. نگاشتن

dormitory

خوابگاه. شبانه روزی

exhaust

خسته کردن

greenhouse

گلخانه

ignore

چشم پوشیدن. رد کردن. نادیده پنداشتن

obvious

واضح. آشکار

physics

فیزیک

Deal

سرکار داشتن

portion

بخش. قسمت. سهم

remind

یاداوری کردن. بیاد آوردن

secretary

منشی

Severe

شدید. سخت. خیلی بد. جدی

hammer

چکش.پتک. کوبیدن. جکش زدن

talent

استعداد

thesis

پایان نامه. تز. رساله. قضیه

worn

پوشیده

Uniform

یونیفورم. یک دست. یکسان

March

راه پیمایی کردن. قدم رو کردن

vision

دید. بینایی

Aliment

غذا. قوت دادن . غذا دادن

ointment

پوماد

insurance

بیمه

merciful

مهربان. بخشنده

painkiller

داروی مسکن

Cold tablets

قرص سرماخوردگی

Nasal spray/ decongestant

اسپری بینی. اسپری باز کردن بینی

Eye drops

قطره چشم

Antihistamine

داروی ضد حساسیت و آلرژی

Cough medicine

داروی سرفه

antibiotic

انتی بیوتیک

Ointment

پماد

Vitamins

ویتامین ها

Antacid

داروی ضد ترشی معده. ضد اسید معده

sore

زخم. جراحت. دردناک

Sore eyes

درد چشم

syrup

شربت(دارویی)

dizziness

سرگیجه. گیجی

machinery

دستگاه. ماشین آلات

operating

عملیاتی

strengthen

قوی کردن. محکم کردن. نیرومند کردن

insect

حشره

insect bite

نیش حشره

syringe

آمپول. سرنگ .تزریق کردن

saliva

بزاق. آب دهان

merit

Advantage

Currently

Now

infection

عفونت

prescription

نسخه. تجویز

prescribe

نسخه نوشتن. تجویز کردن

thrice

سه بار .سه دفعه

herbalist

گیاه شناس. فروشنده گیاهان طبی

blur

تیرگی

absorb

جذب کردن.attract

sponge

اسفنج

Boss

رئیس

committee

کمیسیون. مجلس. مجلس مشاوره

contract

پیمان. قرارداد.

Crew

گروهی از کارگرها. خدمه

devote

اختصاص دادن. وقف دادن


dedicate

Dig

حفر. حفاری. کندن

Dine

شام خوردن. چیزی خوردن

charity

صدقه. خیرات. نیکو کاری

donate

بخشیدن. هدیه دادن. اهدا کردن

double

دو برابر. دوتایی

elevate

بلند کردن. بلند بردن. ترفیع دادن

flavor

طعم. مزه. چاشنی

foundation

گروهی که پول برا تحقیق تهیه میکند.بنیاد. تشکل. موسسه خیریه

scholarship

کمک هزینه تحصیلی. دانش

generation

نسل

handle

دسته

pot

قابلمه

layer

لایه

Mud

لجن. گل. گل آلود کردن

bump

بر آمدگی. دست اندازه جاده

Smooth

صاف. No bump

soil

خاک. زمین. لایه بالایی روی زمین

plant

کاشتن. گیاه

unique

منحصر به فرد . بی نظیر

Seldom

Rarely

treasure

گنج..ثروت

hire

کرایه کردن. استخدام کردن

shovel

بیل. بیل زدن

tent

چادر. خیمه

author

نویسنده

Post pone

به تعویق انداختن. Put off

Procrastinator

Put off. Post pone

Get around

Make time to doing sth

Placing order

Giving order

Take care of sth

do it


(مراقب بودن)

lifesaver

نجات بخش. کسی که به وقت نیاز کمک میکند. منجی

Binder

Sth you put paper in it


فولدر. پوشه

Sales binder

Sales report of a company

assure

اطمینان دادن. راضی کردن. مجاب کردن

No sweat

No problem

Tailor

خیاط. خیاطی کردن

Dry_clean

خشک شویی

Repair

تعمیر کردن

Frame

قاب. قاب کردن

Deliver a package

تحویل دادن یک بسته

Lengthen/shorten a skirt

بلند یا کوتاه کردن دامن

evaluate

ارزیابی کردن.سنجیدن

reliable

قابل اعتماد. قابا اطمینان

workmanship

طرز کار. مهارت

courteous

باادب. مودب

praise

تحسین. تمجید

fulfill

انجام دادن. براوردن

efficiency

بهره وری. بازده. راندمان

professionalism

حرفه ای. حرفه ای بودن

reasonable

معقول. مناسب

promote

ترفیع دادن. ترقی دادن. ترویج کردن

approve

موافقت کردن.تصویب کردن

take place

صورت گرفتن. اتفاق افتادن

wisdom tooth

دندان عقل

Feel itchy

احساس خارش

Adhesive bandage

چسب زخم

survey

بررسی. براورد

Going through

مرور کردن. Checking

Efficiently

به طور موثر.از روی کفایت

Chamber

Bedroom

deny

Decline.reject. رد کردن

official

رسمی

document

سند . مدرک. Official piece of writing

prove

ثابت کردن

ink

مرکب. جوهر

emphasize

اهمیت دادن. تاکید کردن

fever

تب

flu

آنفلونزا

miserable

تیره بخت. بدبخت

freeze

یخ زدگی. منجمد شدن

Gesture

حرکت دست یا بدن

interrupt

قطع کردن. حرف کسی را قطع کردن. گسیختن

briefly

به طور خلاصه.

Last

طول کشیدن

resemblance

شباهت. تشابه

likeness

شباهت. شبیه. Resemblance

moreover

بعلاوه. علاوه بر این

perspective

چشم انداز. منظر. دید

rational

منطقی. عقلانی

recover

باز یافتن. بهبود یافتن. به حالت نرمال برگشتن

Rely

اعتماد کردن. تکیه کردن

shock

تکان. هراس ناگهانی ترساندن

shy

خجالتی

Stare

خیره شدن. Gaze.خیره نگاه کردن

thus

پس. بنابراین

preparation

آماده سازی. تدارک. تهیه

regret

پشیمانی.تاسف. افسوس خوردن.

Self-motivated or organized

کسی که کاراش همو موقع انجام میده

Announcement

آگهی

Send out the announcement

فرستادن آگهی

Set up the room/projector

آماده کردن یا چک کردن اتاق یا پروژکتور

Put up the signs

علامت ها رو رو دیوار زدن یا چسبوندن

Microphone/mike

میکروفون

Handheld mike

میکروفون دستی

Lapel mike

میکروفونی که به لباس میزنن

Hand out the agenda

پخش کردن agenda

podium

تریبون

distribute

Hand out

Control freak

کسی که همه چی رو کنترل میکنه

cater

آذوقه رساندن

referral

مراجعه

aim

هدف

attach

پیوست کردن. چسباندن

bet

شرط. شرط بستن

carriage

کالسکه

commute

مسافرت کردن.


Travel a long distance to get to work

confirm

تایید کردن.

Criticize

انتقاد کردن. نکوهش کردن

differ

اختلاف داشتن. تفاوت داشتن

expense

هزینه. خرج. مصرف

Formal

رسمی

height

ارتفاع. ارتفاعات

invent

اختراع کردن. ابداع کردن. ساختن

Junior

کم سابقه. تازه استخدام. تازه کار

Labor

زحمت. کار. زحمت کشیدن


Act of doing or making something

mechanic

مکانیک. مکانیکی

prime

نخست . اصلی. مهمترین

shift

تغییر مکان. تغییر جهت. انتقال

signal

علامت. نشان. سیگنال

blow

دمیدن. در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن

whistle

سوت

sincere

صادق. مخلص. صمیمی. بی ریا

ceremony

مراسم. جشن. تشریفات

infer

پی بردن به. استنتاج کردن

childhood

کودکی

Fiction

imaginary. خیالی

Masterpiece

شاهکار. Very incredible book

mystery

راز. معما

inspector

بازرس

inspect

بازرسی کردن.examine

New verse

شعر نو

thriller

هیجان انگیز

conquer

تسخیر کردن. کنترل کردن

Belove

Popular

Non-fiction

real

biography

زندگینامه. بیوگرافز

autobiography

نگارش شرح زندگی شخصی به وسیله خود ان شخص. خود زندگی نامه

hilarious

خنده دار

Account

Story

memoir

یاداشت. خاطره. شرح حال

detective

کاراگاه

trait

ویژگی. خصیصه

consequence

اثر. نتیجه. عاقبت

discipline

نظم. انظباط

burden

مسئولیت. بار مسئولیت. بار

inefficient

بی کفایت

deadline

مهلت. سر رسید. سر موعد

apathy

بی علاقگی. بی حسی

conquer

تسخیر کردن. پیروزی یافتن بر. غالب آمدن

contemporary

معاصر

inspector

بازرس

Run into s.o

See s.o accidentally

Browsing

Looking

Pick up

Buy

Night table

پاتختی

excerpt

نقل قول. گزیده..گلچین کردن.برگزیدن و جدا کردن

drowsy

کسل کننده. خواب آلود. Sleepy

Page-turner

So interesting that you want to keep read it

Cliff-hanger

So exciting that you can't wait to find out what happens next

Best-seller

Very popular and everyone is buying copies

Fast read

Easy and enjoyable to read

Trash

Very poor quality

deserve

لایق بودن. شایستگی داشتن

prime

اصلی. مهمترین. اولیه

Think so

گمان کردن

host

میزبان. صاحب خانه

Socially

از لحاظ اجتماعی

Side effects

عوارض( با خوردن دارو)

Ability

توانایی

Agriculture

کشاورزی

Cartoon

تصویر مضحک. کاریکاتور. داستان مصور

Ceiling

Roof

Convince

متقاعد کردن

Curious

کنجکاو. فضول

Delay

تاخیر. به تاخیر انداختن

diary

دفتر خاطرات روزانه

Element

یه قسمت ویژه از یه چیزی

faith

ایمان. اعتقاد

grain

دانه. غله

greet

سلام گفتن. احوال پرسی

investigate

تحقیق کردن. بررسی کردن

joy

لذت

label

اتیکت. برچسب. Tag

monk

راهب

odd

غیر عادی

pause

توقف

duty

وظیفه

priest

کشیش

profession

حرفه

Custom made

سفارشی

periodical

ماهنامه. نشریه های دوره ای

instant

فوری. لحظه.

bookmark

نشان لای کتاب

overall

سرتاسر. همجا. روی هم رفته

Constantly

همیشه. پیوسته

Junk

Trash

distraction

حواس پرتی. گیجی

Cope with

از عهده برامدن. کنترل کردن

indeed

در واقع. In fact

Impact

Effect

Put our fingertips

Make it accessible

Figure out

حل کردن. فهمیدن.کشف کردن

interpret

تفسیر کردن

adopt

به فرزندی گرفتن

beg

گدایی کردن. درخواست کردن

beyond

آنسوی. انطرف. دورتر

costume

لباس مخصوص یه کار یا دوران خاصی. لباس محلی

Exclaim

با شور و حرارت و هیجان چیزی را بلند گفتن. بانگ زدن

extend

دراز کردن. کش اومدن. رساندن. توسعه دادن

fool

احمق. نادان

forbid

منع کردن. اجازه ندادن. ممنوع ساختن

illustrate

نشان دادن. چیزی را با عکس و شکل نشان دادن. توصیح دادن

profit

سود. منفعت

indeed

براستی. حقیقتن.truly

interpret

معنی کردن. تفسیر کردن

kindly

مهربان. خوش خلق

motive

انگیزه

Lay

تخم گذاردن

Nest

لانه

origin

مبدا. منشاء

beehive

کندوی عسل

reception

پارتی. مهمانی. پذیرش

reject

رد کردن. Refuse

silence

سکوت. ساکت کردن

stream

رود

tone

لحن. آهنگ. صدا

fade

محو شدن. پژمرده شدن. کم رنگ شدن

convey

نقل کردن. رساندن

disaster

فاجعه. حادثه بد. مصیبت

epidemic

واگیر. بیماری همه گیر. مسری

worst

بدترین

shortage

کمبود. کسری. عدم

blizzard

کولاک. Ice storm.باد شدید توام با برف

Northeastern

شمال شرقی

Snowfall

بارش برف

closure

بسته شدن

power outage

قطع برق

horrendous

ترسناک و وحشتناک. مهیب

casualty

تلفات.مجروحین. خسارت جانی ناشی ازطوفان اتش سوزی و حوادث دیگر.

sake

دلیل. جهت. به منظور

property damage

خسارت به اموال در اثر حوادث

Encounter

روبه رو شدن. رویارویی. مواجهه

Tyranny

ظلم و ستم

Pursue

تعقیب. مورد تعقیب قرار گرفتن

Injustice

بی عدالتی

Famine

قحطی. تنگ سالی. خشکسالی

destruction

خرابی

trustworthy

موثق. قابل اعتماد

exquisite

نفیس. عالی

modernize

به روش امروزی در اوردن

challenge

به مبارزه طلبیدن. رقابت کردن

Death toll

نرخ مرگ و میر

Any word

Any news

For goodness sake

به خاطر خدا. وای خدای من

You betl

مطمعنن. یقینن. Certainly

Im running late

عجله دارم. Im in hurry

survivor

زنده مانده. شخص زنده

superstitious

خرافاتی

Relief efforts

تلاشهای امدادی

accomplish

به انجام رساندن. تمام کردن چیزی

approve

موافقت کردن. طرفداری کردن. چیزی رو دویت داشتن یا درموردش خوشحال شدن

approximate

تقریبی. تقریب زدن.نزدیک آمدن

barrier

مانع. سد . حصار. راه کسی را بستن

detect

پی بردن. یافتن

duty

وظیفه

elementary

ابتدایی. مقدماتی

failure

شکست. عدم موفقیت

gradual

قدم به قدم پیش رفتن. اهسته. تدریجی

immigrant

مهاجر. کوچ نشین. آواره

insert

داخل کردن

instant

زمان کوتاه. فوری.لحظه

poverty

فقر. تنگدستی

pretend

وانمود کردن. مدعی شدن

rank

رتبه. مقام. ترتیب

recognition

قدردانی. به رسمیت شناسی.

Get past

گذراندن. رد کردن. پشت سر گذاشتن

overcome

مغلوب ساختن. برتری یافتن

Tornado

گرد باد

Hurricane

Typhoon

Flood

سیل

landslide

ریزش خاک کوه کنار جاده. زمین لغزه

Drought

خشکسالی. خشکی

Red Cross

صلیب سرخ

Red Crescent

هلال احمر

urge

اصرار کردن. با اصرار وادار کردن

flee

گریختن. فرار کردن. به سرعت رفتن

deadly

کشنده

homeless

بی خانمان

countless

بیشمار

numerous

بیشمار .متعدد

floodwater

سیلاب

catastrophic

فاجعه انگیز. مصیبت بار

magnitude

بزرگی. مقدار. اهمیت. Strength

coastline

خط ساحلی

prevent

مانع شدن

lessen

کاستن. کاهش دادن. تقلیل دادن

impact

اثر شدید. ضربه

otherwise

به طریق دیگر. به طور متفاوت.وگرنه. در غیر این صورت

tremendous

عظیم. شگرف

resistant

مقاوم. پایدار

shelter

پناه گاه

resident

ساکن. مقیم

evacuate

خالی کردن

First-aid-kit

کمک های اولیه

Non-perishable food

غذاهای فاسد نشدنی

perish

نابود کردن. هلاک کردن

perishable

نابود شدنی

Avalanche

بهمن