• Shuffle
    Toggle On
    Toggle Off
  • Alphabetize
    Toggle On
    Toggle Off
  • Front First
    Toggle On
    Toggle Off
  • Both Sides
    Toggle On
    Toggle Off
  • Read
    Toggle On
    Toggle Off
Reading...
Front

Card Range To Study

through

image

Play button

image

Play button

image

Progress

1/388

Click to flip

Use LEFT and RIGHT arrow keys to navigate between flashcards;

Use UP and DOWN arrow keys to flip the card;

H to show hint;

A reads text to speech;

388 Cards in this Set

  • Front
  • Back

آزگار

زمانی دراز

آذار

ماه اول بهار

ابدال

مردان خدا

ابرش

اسب خالدار

ادبار

پشت کردن ، بدبختی

ارتجالا

بی درنگ

استرحام

رحم خواستن

استشاره

مشورت کردن

استیصال

درماندگی

اسلیمی

طرح های هنری

اشتلم

لاف زدن

اعاظم

بزرگان

افگار

آزرده ، زخمی

اقبال

روی آوردن ، اقبال

الماس پیکان

تیری که نوک آن سخت و برنده و درخشان و جلا داده باشد

امیرالامرا

امیر امیران

اوراد

ورد ها ، دعا ها

ایار

ماه سوم بهار

بادی

آغاز

بارگی

اسب

باشد که

به امید آنکه

بحبوحه

میان

بدسگال

بد اندیش (صفت فاعلی مرکب مرخم)

برهمن

پیشوای آیین برهمایی

بسمل کردن

سر جانور را بریدن

بقولات

سبزی و تره بار

بلا معارض

بی رقیب

بلعت

آن را فرو بردم

بنان

انگشت

بهره

حق مالک ، قسمت صاحب زمین

پار

سال گذشته

پتیاره

مهیب ، زشت

پرت و پلا

بیهوده (مرکب اتباعی)

پیکان

فلز ، آهن نوک تیز ، نیزه

تاس

کاسه مسی

تپق

گرفتگی زبان

ترفیع

بالا بردن

ترگ

کلاه خود

تصنیف

نوعی شعر که با آهنگ موسیقی خوانده شود

تعلل

بهانه کردن ، بهانه آوردن ، بهانه جویی

تغیرات

دگرگون شدن ، خشمگین شدن

تفتیش

بازرسی

تفقد

دل جویی

تقریر

بیان ، بیان کردن

تلطف

مهربانی کردن

تموز

ماه اول تابستان

تنبوشه

لوله سفالین یا سیمانی کوتاه که در زیر خاک یا میان دیوار گذارند تا آب از آن عبور کند

تنبه

بیداری

توتیا

اکسید طبیعی و ناخالص روی که محلول آن گندزدایی قوی است (ماده ای برای شفای بینایی در تعبیر شاعرانه)

تورم علمی

افزایش مداوم و بی رویه سطح عمومی قیمت ها ‌

تورم غیر علمی

تورم بر اساس شایعات یا امور مصنوعی

جافی

جفا کننده

جانی

از سوی جان (قید) و (یای) آن (یای) قید ساز یا (یای) جانشین تنوین است

جبهه

پیشانی

جرز

دیوار اتاق و ایوان

جزمیت

قطعیت و یقین

جوال

ظرفی از پشم بافته که چیز ها در آن کنند

چلمن

کسی که زود فریب بخورد

چوبه

تیری از جنس چوب خدنگ

حازم

دور اندیش ، هوشیار

حجب

شرم و حیا

حرب

آلت حرب و نزاع مانند شمشیر ، نیزه و ...

حرز

دعایی که بر کاغذ نویسند ، تعویذ ، بازوبند

خاییدن

جویدن ، به دندان نرم کردن

خدنگ

درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین اسب سازند

خسته

مجروح

خفایا

نهان ها

در خفایای خاطر

در جاهای پنهان ذهن

خلنگ

علف جارو

خیره خیر

بیهوده

درزی

خیاط

دستوری

رخصت

دمدمه

نزدیک ، حدود ، حوالی (در اصل به معنی با خشم سخن گفتن)

دُوری

بشقاب بزرگ و مقعر

دی

دیروز

دیلاق

آدم قد دراز

ذرع

معادل 04\1 متر ، گز

رفع کردن

شکایت کردن

رقعه

قطعه کاغذی که روی آن می نویسند

رمانتیک

داستانی ، افسانه ای ؛ اثری به سبک رمانتیسم

زاغه

سوراخی است در کوه یا تپه یا بیابان که محل استراحت چارپایان است ، آغل

زجر

آزار ، اذیت

زلت

لغزش ، خطا

ستوه

درمانده و معلول

سحاب

ابر

سعایت

سخن چینی

سفاهت

بی خردی

سماط

سفره

سندروس

صمغی است زرد رنگ که روغن کمان از آن می گرفته اند

سنگ سماق

سنگی سخت و متمایل به صورتی یا سبز که برای سنگ آسیاب یا ستون های سنگی ساختمان ها استفاده می شود

سوفار

دهانه تیر (چله کمان را در آن بند می کنند)

سهم

ترس

شخیص

بزرگ و ارجمند

شکوم (شگون)

میمنت ، خجستگی (چیزی را به فال نیک گرفتن)

شولا

خرقه درویشان

صبا

باد خنک و لطیفی که از جانب شمال شرق می وزد (نماد پیام رسانی)

صبوح

آنچه باعث سرخوشی و نیروی معنوی می شود

صلا زدن

آواز دادن ، صدا کردن

صلوات (ج صلات)

رحمت و بخشایش حق تعالی ، درود ها

صورت شد

روشن شد

صولت

هیبت

ضمیر

باطن

ضیاع (ج ضیعت)

زمین زراعتی ، دارایی

طارمی

نرده چوبی یا آهنی

طالع

برآینده ، طلوع کننده ، بخت

طلسم

در اصل یونانی است و به معنی نقش ها و دعاهایی که به وسیله آن کاری خارق عادت انجام دهند

طلسم کسی را شکستن

مشکل کسی را که دیگران از حل آن عاجزند برطرف کردن

طومار

نامه ، کتاب ، دفتر

عاریه

آنچه از کسی برای رفع حاجتی بگیرند و پس از رفع نیاز آن را پس بدهند

عامل

حاکم ، والی

عروج

بالا آمدن ، به بلندی رفتن

عقار

آب و زمین

عنود

ستیزه کار

غرّه

مغرور ، گول خورده

غضنفر

شیر

غلَیان

جوشش ، جوش و خروش

فتوح

گشایش حاصل شدن چیزی بیش از حد انتظار

فیاض

جوانمرد ، بسیار بخشنده

قاب

آسمانه و قوس بنا از طرف داخل که آن را از چوب می سازند

قاپوچی

دربان(ترکی)

قدح

کاسه

قلیه

نوعی خوراک از گوشت که آن را در تاوه یا دیگ بریان می کنند

قهر

عذاب کردن ، چیره شدن ، خشم و غضب

کبریا

عظمت ، بزرگی

کَت

شانه ، کتف

کُتّاب(ج کاتب)

نویسندگان ؛ در اینجا یعنی مکتب

کتل

تل بلند ، پشته مرتفع

کشیک خانه

پاسدار خانه

کِلّه

خیمه ای از پارچه تُنُک و لطیف که آن را همچون خانه می دوزند ؛ پشه بند ، حجله عروسی

کُمَیت

اسب سرخ مایل به سیاه

کوکب

ستاره

کومه

خانه ای از نی و علف که کشاورزان و باغبانان در آن می نشینند ؛ آلونک ، کَپَر ، کلبه

گَبر

نوعی جامه جنگی ، خفتان

گَوَن (از تیره سبزی آساها)

درختچه ای حداکثر به ارتفاع یک متر و دارای خارهای بسیار است و غالبا به حالت خودرو و در نواحی کوهستانی و زمین های بایر می روید

لابه

تضرّع ، التماس

لطیفه

گفتار نغز ، مطلب نیکو ، نکته باریک

مألوف

الفت گرفته ، اُنس گرفته

ماسوا (مخفّف ماسوی الله)

آنچه غیر خداست ، همه مخلوقات

مافیها

آنچه در او (آن) است

مایحتوی

آنچه درون چیزی است

متراکم

برهم نشیننده ، روی هم جمع شده ، گرد آینده

متفرّعات

توابع ، وابسته ها

مجرّد

غیر مادّی ، امری که روحانی محض باشد ، آنچه منزّه از ماده باشد مانند عقل و روح

مخذول

خوار ، زبون گردیده

محظوظ

بهره ور

مذلّت

خواری و بدبختی

مذموم

نکوهیده ، زشت ، مذمّت شده

مُسکر

مثل شراب (چیزی که نوشیدن آن مستی می اورد)

مسیل

جایی که سیلاب از آن بگذرد ؛ جای سیل گیر

مشعوف

شادمان

مصادره

تاوان گرفتن ، جریمه کردن ، خون کسی را به مال او فروختن

مصاف(ج مصف)

محل های صف بستن ، میدان های جنگ

به مصاف رفتن

رفتن به رزمگاه و جنگ

مضرّت

زیان ، زیان رسیدن ، گزند رسیدن

مضغ

جویدن ، آسیا کردن غذا زیر دندان

مظالم(مخفف مجلس مظالم)

مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود ، رسیدگی می شد

معاصی (ج معصیت)

گناهان

معهود

عهد شده ، معمول ، شناخته شده

مفتول

رشته دراز و باریک سیم فلزی

مکاید( ج مکیدت)

مکر ها ، خدعه ها

ملتزمین

کسانی که در رکاب شاه یا یزرگی حرکت می کنند ، همراهان

مناعت

بلند نظر بودن ، طبع عالی داشتن

منحوس

شوم ، نامیمون ، بد اختر

مُنکَر

زشت و ناپسند

موحش

ترسناک

مهیّج

هیجان آور ، بر انگیزنده

میعاد

جای وعده ، وعده گاه ، زمان وعده

مینا

آبگینه ، شیشه

مینو

بهشت

نیسان

از ماه های رومی که بخشی از آن در فروردین و بخشی در اردیبهشت واقع می شود

وجنات(ج وجنه)

رخسار

وَ دود

بسیار مهربان (صفت خدا)

وُعّاظ(ج واعظ)

پند دهنده ، اندرزگوی

ولیمه

طعامی که در مهمانی و عروسی می دهند

هُرّا

صدا و غوغا ، آواز مهیب

هله

صوت تنبیه به معنی ((آگاه باش))

هلیم(اصل این کلمه ، هلام بوده و ممال شده است و نوشتن آن به صورت ((حلیم)) نیز متداول است

غذایی لذیذ که از گندم پوست کنده و گوشت می پزند.

هما(در زبان پهلوی به معنی فرخنده و به همین دلیل نماد سعادت است)

پرنده ای از راسته شکاریان، دارای جثه ای نسبتا درشت

هیاکل

اندام ها ، صورت هایی که به اسم ستاره ای از ستارگان می ساختند

هیمه

هیزم

یوزبان

کسی که مأمور نگهداری و حفظ و تربیت یوزهای شکاری است

اجابت

پذیرفتن

اختلاف

رفت و آمد

ازار

لُنگ

استخلاص

رهایی دادن ، رهایی جستن

استنشاق

چیزی را بو کردن

اعراض

روی برگرداندن

اعورانه

یک چشم (قید)

اِلحاح

اصرار کردن

امام

پیشوا ، راهنما

امام زاده

محتشم ، بزرگ زاده

امهال

مهلت دادن

انابت

توبه ، بازگشت به سوی خدا

اهمال

فروگذاشتن ، سستی کردن در کاری

ایجاز

کوتاه گفتن ، بیان مقصود

ایدر

اینجا ، اکنون

ایما

اشاره کردن ، کنایه ، رمز

باداَفره

مجازات ، کیفر

باره

اسب

باسق

بلند

بدیع

تازه ، نو ، (دانشی که در آن از صنعت های کلام و زیبایی های الفاظ نظم و نثر بحث شود)

برگستوان

پوشش جنگی در قدیم ، پوشش جنگی اسبان و فیل ها

پاتابه(پایتابه)

نواری که به ساق پا پیچند

پرخاشخر

جنگجو

پیراستن

زینت کردن همراه با کاستن

تاک

درخت انگور

تتمّه

باقی مانده چیزی

تجلّی

نمودار شدن ، هویدا شدن

تحیّر

سرگشته شدن ، سرگردانی

تخمیر

سرشتن ، مایه زدن

تذرو

قرقاول ، نام پرنده ای

تراژدی

نوشته یا نمایش نامه ای که موضوع غم انگیز دارد

ترسا

نصرانی ، مسیحی

تزار

پادشاهان روسیه در گذشته

تضرّع

زاری کردن ، التماس کردن

تضریب

فتنه انگیزی ، دو به هم زنی

تفاخر

به خود نازیدن ، به یکدیگر فخر کردن

تفرّس

دریافت چیزی به علامت و نشان ، دریافت چیزی به فراست

تقریر کردن

روشن ساختن ، بیان ساختن

تقصیر

گناه ، کوتاهی کردن

تک

دو ، دویدن ، عمق ، ژرفا

تلبیس

نیرنگ ، پنهان کردن حقیقت

توزی

منسوب به توز ، پارچه نازک کتانی که نخست در شهر توز می بافته اند

توقیع

امضا کردن نامه و فرمان

ثِقَت(ثقه)

اعتماد کردن

جال

تله ، دام برای پرندگان

جُبّه

جامه گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند

جمّازه(جمّاز)

شتر تیزرو

جُنحه

گناه ، بزه

جنیبت

یدک ، جنیبت کش

جولاهه

بافنده ، عنکبوت ، نسّاج

جیْب

گریبان ، یقه

چارق

کفش چرمی

چاووش درداد

بانگ زد ، جار زد ، ندا در داد

چنبر

محیط دایره ، حلقه ، قید ، گرفتاری

حبری رنگ

کبود رنگ

حبر

مرکب

حبّه

دانه

حُقّه

قوطی ، ظرفی که در آن جواهر یا اشیای دیگر گذارند

حلیه

زیور ، زینت

حمّیت

مردانگی ، غیرت

خازن

خزانه دار ، نگهبان خزانه ، فرشته

خایب

ناامید ، بی بهره

خبط

بی راه رفتن ، گژ رفتن

خطوات(ج خطوه)

گام ها ، قدم ها

خلعت

جامه دوخته که بزرگی به کسی بخشد

خلق گونه

کهنه ، ژنده ، پوشیده

خلیده

زخمی ، زخم شده

خیلتاش

گروه نوکران و چاکران

درّاعه

جامه بلند که زاهدان و شیوخ پوشند ، جبّه ،


بالا پوش

دریغ

مضایقه

دلّاک

موی تراش ، سلمانی ، کسی که در حمام مردم را کیسه کشد

دوال

چرم و پوست

یک دوال

یک لایه ، یک پاره

دها

زیرکی ، هوشمندی

دیْر

صومعه ، محلی که راهبان در آن عبادت کنند

راغ

صحرا ، بیابان

راهب

عابد مسیحی ، ترسای پارسا و گوشه نشین

راهوار

تندرو ، فراخ گام ، خوش راه

رای زدن

مشاوره ، مشورت کردن

رباط

کاروان سرا

رب النوع

پروردگار نوع در نظر مشرکان مثلا خدای آتش ، خدای درختان

ربیع

بهار

رحیل

کوچ ، کوچیدن

ردا

جامه ای که روی جامه دیگر بپوشند

رَز

سم مهلک

رغم

به خاک آلودن بینی ، خلاف میل کسی عمل کردن ، برخلاف میل ، کراهت

رند

زیرک ، حیله گر ، لاابالی ، آن که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سالم باشد

رواق

ایوانی که در طبقه دوم ساخته شود.


سایبان ، پیشگاه خانه

روضه

باغ ، گلزار

روضه رضوان

بهشت

زعارت

بدخویی ، بدخلقی ، تند مزاجی

زنّار

کمربندی که زرتشتیان یا مسیحیان بر کمر


می بستند تا از مسلمانان شناخته شوند

ژاژ

بوته گیاهی بی غایت بی مزه و هرچند شتر آن را بجود نرم نمی شود

ژاژ خاییدن

کنایه از کار بیهوده کردن

ژکیدن

غرولند کردن ، زیر لب سخن گفتن از روی خشم

ساج

درختی که چوب آن بسیار مرغوب است

سجایا(ج سجیه)

خلق و خوی و عادت نیک

سِدره

نام درختی است در بالای آسمان هفتم که آن را سدرةالمنتهی گویند

سِر

رئیس

سطوت

حشمت ، مهابت ، غلبه ، وقار

سُفت

دوش ، کتف

سُقُلمه

ضربه با گوشه مشت ، آرنج یا مشت دست که معمولا برای هشدار دادن زده می شود

سِلک

رشته ، نخ

شاهد

زیباروی ، محبوب ، معشوق

شرارت

بدی کردن ، بدخواهی ، فتنه انگیزی

شِراع

سایه بان ، خیمه

شعشعه

پراکنده شدن روشنایی

شقیقه

قسمت فوقانی خارجی استخوان سر ، گیج گاه

شمایل

صورت ، چهره

شیشک

گوسفند یک ساله

صفوت

برگزیده و خالص هر چیز

صیانت

نگهداری

طاسک

طاس کوچک ، آویز طلا و نقرهٔ زینتی

طوع

فرمان بردن ، اطاعت کردن

عاکف

کسانی که در مدّتی معیّن در مسجد بمانند و به عبادت بپردازند

عتاب

خشم گرفتن ، غضب ، ملامت

عُصاره

آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر به دست آورند

عِقد

گردن بند

عَلَق

خون بسیار سرخ ، خون غلیظ

علیل

بیمار ، رنجور

عود

درختی است که از سوزاندن چوب آن بوی خوشی پراکنده می شود

غازه

گلگونه ، سرخاب

فایق

برگزیده ، برتر

فتراک

تسمه و دوالی که از پس و پیش زین اسب آویزند ، ترک بند

فتوّت

جوانمردی ، مردانگی

فرّاش

گسترندهٔ فرش

فرض

واجب گردانیدن ، تعیین کردن

فرقت

جدایی ، دوری

فرقَدان(دو فرقد)

دو ستاره راهنما در صورت فلکی دبّ اکبر در نزدیکی قطب شمال

فرّهی

شکوه ، شأن و شوکت و دارای فر بودن

فُشار

سخن بیهوده

قاش

قاچ ، برجستگی جلو زین اسب که از چوب، شاخ یا فلز سازند. کوهه زین ، قُبّه پیش زین

قبضه

یک مشت از هر چیز

قبّه

عمارت گنبدی شکل

قدوم

آمدن ، قدم نهادن

قُربت

نزدیکی

قلیه حلوا

نوعی حلوا با روغن و آرد

قیه

جیغ

کاینات(ج کاینه)

موجودات جهان

کتان

گیاهی است که از ساقه های الیاف آن در نساجی استفاده می کنند

کرامت

کرم ، بخشش

کُرَنْد

اسبی که رنگ او میان زرد و بور باشد

کژخیم

کژ رفتار ، بد رفتار

کسوت

لباس

کَشْ

بغل ، آغوش

کَش

خوش و خرم

گَبر

خفتان ، لباس جنگی

گُرازان

جلوه کنان و با ناز راه رفتن

گره گوری

کنایه از افراد بدبخت و سیاه بخت (کور و کچل ، لاغر و سیاه)

گز

نوعی درخت

گشن

انبوه ، پر شاخ و برگ

لابه

اظهار نیاز ، تضّرع ، التماس

لت

سیلی ، خدشه

مال بند

قطعه چوبی دراز که در جلو درشکه و ارّابه نصب کنند و اسب هارا به دوطرف آن بندند

مالیده

درمورد دستار ظاهرا به معنای خوب و مرغوب


و درمورد موی سر یعنی مرتب شده

نیک بمالید

گوشمال داد

مباهات

فخر کردن ، نازیدن

مُتَصیَّد

شکارگاه

متقارب

نزدیک شونده ، همگرا

متمادی

مدت دارنده ، طولانی ، دراز

متواتر

پی در پی

مجمر

آتش دان

مُحاق

پوشیده شده ، احاطه شده ، حالت ماه در سه شب آخر ماه قمری که از زمین دیده نمی شود

محاورات(ج محاوره)

گفت و گو ها

محتشم

دارنده شکوه و حشمت

محمل

کجاوه که بر شتر بندند

مِخنَقه

گردن بند ، قلّاده

مدّعی

ادّعا کننده ، خواهان

مراوده

دوستی ، رفت و آمد

مزید

افزونی ، زیادی

مسالمت

آشتی کردن با یکدیگر ، خوش رفتاری

مستغرق

غرق شده

مستلزم

لازم دارنده

مشحون

پر شده ، انباشته ، مملو

مضیف

جای ضیافت ، مهمان خانه

مضیق

تنگنا ، کار سخت و دشوار

مُطاع

کسی که دیگری فرمان او را می برد ، اطاعت شده

مطاوعه

اطاعت ، فرمان برداری

مطلق

رها شده ، آزاد

معارضه

ستیزه کردن

مُغ

موبد زردشتی ، زردشتی

مَغاک

جای فرورفته و گود ، گودال (مجازاً به معنی گور)

مفرِح

شادی بخش ، فرح انگیز

مَفخر

آن چه بدان فخر کنند

مقیم

کسی که در جایی مسکن گرفته ، اقامت کننده

مَلَنگ

مست ، بی خود و بی هوش

مُمِّد

مدد کننده ، یاری رساننده

مواجب(ج موجب)

وظایف و اعمالی که انجام آن بر شخص واجب است

مواهب(ج موهبت)

بخشش ها

مودّت

دوستی گرفتن ، دوستی ، محبت

موزه میکائیلی

نوعی کفش

مهد

گهواره

مُهمَل

کلام بیهوده و بی معنا

ناو

قایقی کوچک که از درختی میان تهی سازند

نَزِه

با صفا ، خوش آب و هوا

نشتر

نیشتر ، چاقوی فلزّی نوک تیز ، تیغ جرّاحی

نفقه

انفاق و بخشش ، آن چه صرف هزینه زن و فرزند شود

نمط

روش ، طریقه

نوش

شهد و شیرینی ، گاه به معنی((گوارا باد)) است

نهفت

پناهگاه

واصف

وصف کننده ، ستاینده

وقیعت

سرزنش ، بدگویی

هَزار

بلبل ، عندلیب

هزاهز

آشوب فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد

هماورد

هریک از دوکس که با یکدیگر جنگ کنند، حریف ، رقیب

همیان

کیسه پول

یال

گردن ، موی گردن است و استر